حقارت

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:
نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد.
دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها می‌لنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست.
ششمین باز زمانی که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.»
«شاید کسی را که با او خندیده‌ای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریسته‌ای از یاد نخواهی برد.» .

جبران خلیلی جبران

/ 3 نظر / 21 بازدید
آه شب

بودن برخاستن از پس زيبايي است حتي آنگاه كه شما رابه لبه پرتگاه كشاند واو بالدار باشد وشما بي بال واگرچه او از لبه پرتگاه فراتر رود او را دنبال كنيد زيرا جاييكه زيبايي نباشد هيچ نيست(جبران خلیل جبران) سلام انتخاب زیبایی بود مطالب جبران خلیل جبران به نظر من خواندنی وبسیار پر محتواست[لبخند][گل] شاد باشی دوست همیشه مهربانم[گل]

مسافر

سلام خوبی یاسمن خانم؟؟؟ یا شقایق خانم ممنون جالب بید تا حالا نخونده بودم مطلبی از آقای جبران ممنون از شمااا به تو تقديم ستاره: نگو، چشاي من تورو نديدن، نگو قصه ام تكرار تنهاست تويي اونكه راه و جدا كرد، نگو اين غريبه شايد آشناست گفتن خداحافظ براي من سخته، نگو تموم شده هرچي بود ميگذري از اين عاشق بسادگي، انگار كه نه انگار يكي بود فاصله ها گرچه زياده ولي هنوز براي من فقط تو زيبايي نيستي ياد من، اما هنوز با خيالت سر ميكنم تويه تنهايي از مسافر... موفق باشی مسافل فسقلی...

آه شب

درخت باش به رغم تبرها بهار باش و بخند ... که خدا هنوز آن بالا با ماست ... سلام عید قربان بر شما مبارک باد[گل][لبخند]