عشق

 

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفس هایم نام تو را بردم

کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

/ 5 نظر / 22 بازدید
آتما

سلام شقایق عزیز چه عجب یه چیزی نوشتی؟ میدونی الان چند ماهه منتظرتم؟ مثل اینکه ما رو فراموش کردی؟[سوال] ولی من نه چون جزو اولین کسایی بودی که بهم سر زدی وبا هم آشنا شدیم[بغل] کی میای[نگران]

توحید

سلام دوست عزیز خسته نباشی نماز و روزت قبول حق وبلاگ زیبایی داری ممنون میشم به منم سر بزنی منتظرت هستم نظرت فراموش نشه و راستی 8 آپ جدید دارم می خوام بهترینش رو انتخاب کنی بیایی اااااااااااااااااااااااا منتظرم یا علی با تشکر[گل][گل]